تبليغاتX

JavaScript Codes کرشمه های عاشقانه حضرت عشق
کرشمه های عاشقانه حضرت عشق
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
....؟

آنکه تو دوستش داشتی با دیگری رفته است

وآنکه میخواهد کنار تو بماند تو نمیتوانی دوستش بداری.

هرگز از خودت پرسیده ای کدامیک تو را دوست دارند؟

هر دو ، یا هیچکدام؟

پاسخ دروغ خوشایندی است !

هر دو

لینک


یادم

لینک


زیستن
لینک


اغوش
آن قدربا آتش دل  ساختم تا سوختم

بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

هیچ کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون برق از گرمی سرپا سوختم

سوختم امانه چون شمع طرب در بین جمع

لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم

همچو آن شمعی که افزوند پیش آفتاب

سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم

سوختم از آتش دل در میان موج اشک

شور بهتی بین که در آغوش  دریا سوختم

شمع و گل هم هر کدام شعله ای در آتشند

در میان پاکبازان من نه تنها سوختم

جان پیک من رهی خورشید عالم تاب بود

رفتم و از ماتم خو د عالمی را سوختم

لینک


نیاز

چرا تنها ! خدا هست

لینک


فقط خدا

لینک


گل سرخ
لینک


؟؟؟؟

شب بود، ماه زير قدم های ابر بود  
اندام زن رهاشده در خاک قبر بود  


و بعد از آن تميز نکرديم کافه را  
بشقاب های سوپ و غذای اضافه را  


دست ات هنوز بازوی من را گرفته بود  
وقتی که روی ميز کشيدم ملافه را  

ياد تو روی صندلی ات شانه می زند  
آن گيسوان قهوه ای بافه بافه را  

و يک نفر که آمد و با تو قدم زنان  
...در ابر جا گذاشت دو چشم کلافه را  

- تو رفته ای که باز نگردی؟ »  بريز دور »  
اين حرف های بی سر و پای خرافه را  

اين جا فقط اجاق برای تو روشن است  
...تنها برای توست که درهای کافه را  
لینک


حس تازه
    

سایه ، سكوت ، سردی سرداب ، انتظار . گویا كسی دوباره شما را شنیده است
یك حس تلخ ، فلسفه ای كهنه ، دست تو روی قفس صدای پریدن كشیده است

داری تلاش می كنی از خاك بگذری ، باید به سمت نور بیایی ولی چرا ؟
ناباوری درون تو تكرار می شود ، شك ریشه های سادگیت را جویده است
 
هی دست می كشی به صداهای رهگذر شاید كسی به مرگ تو ایمان بیاورد
یا تكیه می كنی به كسی كه نبوده است باور نمی كنی كه تو را هم چریده است
 
توی خودت سراغ تباهی گرفته ای . شاید شروع حادثه های دوباره … نه
ساعت درست مثل همین لحظه بی خبر ، دستی خطوط منتشرت را گزیده است
 
وحشت ، اتاق ، سایه ، تو ، خون ، بستری كثیف ، هی درد می كشی و نفس دست و پا نزن
بس كن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوی عاطفه ات را بریده است
 
حالا رسیده ای به خودت سمت نو شدن در تو صدای مبهم یك حس تازه است
هرگز به لخته لخته شدن خو نمی كنی چشمت به فكر ثانیه های ندیده است
   
برگرد جاده فاجعه ی سرخ رفتن است  ، پرواز حس مضحك تلخی است هم قفس
دارد به خون و جیغ و كفن فكر می كند ، گرگی كه ذره ذره پرت را دریده است
  
وقتی چهار سمت به بن بست می رسد راهی بجز رها شدن از خود نمانده است
ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل كبوتری كه خودش را پریده است
لینک


دیدار
لینک


ابی اسمان
لینک


خیابان
لینک


منم

... و من به هیات پیراهنی برای زنم
و سال‌هاست که در حال پیرتر شدنم

تمام البسه‌ی پشت شیشه معتقدند
که: بس که بی‌سروپایم، شبیه پیرهنم
□□
مرا- تو را به خدا!- یک نفر پسند کند
مرا که هدیه‌ی ناقابلی به یک بدنم!

شبی تو می‌رسی از پشت پنج‌شنبه‌ی بعد
نگاه می‌کنی از پشت ویترین به تنم:
- سلام! قیمت این چارخانه‌ها چند است؟
- سلام! چاره‌ی آن چاربوسه از دهنم!!!!

قبول می‌کنی و می‌روی اتاق پُرو
و توی آینه تنها: تو من تو من تو منم...

میان پیکر ما هفت دگمه فاصله است
و هفت ثانیه‌ی بعد، با تو می‌بدنم

شبانه می‌روی از ذهن جمعه‌ها، آن‌گاه
چگونه - خانم شلوار!- از تو دل بکنم؟
□□
«تو» رفت! نوبت این جالباسی پیر است
چقدر بی‌سرو پایم! چقدر مثل منم!

لینک


اغوش
می‌توانی مرا
آرام در آغوش بگیری
می‌توانی؟
بدون اینکه فکر کنی
و دستت به جایی بخورد
آرام در آغوشم بگیری
مادرم را فراموش کنی
پدرم را
پنجره‌ها را
می‌توانی
بدون اینکه فکر کنی
کدام پرچم را بلند کرده‌ام
و توی کدام عکس تف می‌اندازم
توی کدام خیابان راه می‌روم
این صداهایی که توی پله‌ها
تا اتاق
شعر را بلند بلند می‌خوانم
توی این اتاق خلوت
بدون اینکه
فکر کنی
می‌توانی مرا در آغوش بگیری
تا گلوله
از طرف تو
به من برسد
بدون
اینکه فکر کنم
لینک


بهاران

بهاران است،

گزنده، تلخ، مى نالى: بهارى نيست

صفاى قلب گل در بوستان ما...

تو مى گويى كه ديگر جُز نشان از امتداد انتظارى نيست

دهان گل اگر باز است، دردا چشم او بسته است!

 

بهاران است،

پريشان، سرد، پندارم بهارى نيست

تمام فصلها پائيز!

امّا، قلب سرخ و چَشم زرد جنگل پائيز هم زيباست

نشانى، از حيايى ريشه در اعماق

مى خندى و مى گريى و مى نالى:

حيا از قلب و چشم جنگل پائيز هم رفته است!

لینک


جاری مثل..
لینک


انتظار

من همچنان به ياد تو هستم، غريب وار...   


ای ابر نيمه سوخته! ‌برقی بزن ببار!...


برقی بزن! بچرخ و سماعی دوباره کن!


اما ببار تيغ به چشمان روزگـــــــــار....


من همچنان که تو هستی هنوز هم


 سيراب از غرورم و سرشار از انتظار


ای باغبان عشق! بيا مثل قبل از اين


 در زخم های سينه من خنده ای بکار!


تا بنگريم خلوت صبحی دوباره را


 دستی بيار و پرده شب را بزن کنار!

لینک


احساس
لینک


به خدا میخواهمت.......

مي‌خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان كه لب تشنه آب را

محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

بي‌تابم آنچنان كه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را

بايسته‌اي چنان كه تپيدن براي دل
يا آنچنانكه بال پريدن عقاب را

حتا اگر نباشي، مي‌آفرينمت
چونانكه التهاب بيابان سراب را

اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را

لینک


فلسفه شعر

يك چراغ خاموش است ، يك چراغ روشن نيست !!
كوچه‌اي كه تاريك است جاي شعر گفتن نيست !

هر دو پوچ مي‌مانيم ، هر دو پوچ مي‌ميريم
من كه عاشق او بود ، او كه عاشق من نيست

مثل اشتباهي محض ، در تضاد با خويشيم
آدم آهني هستيم ،‌جنسمان از آهن نيست

مرد مثل دخترها ، گريه مي‌كند آرام
زن اگرچه بغض آلود فرض مي‌كند " زن " نيست

بي پناه و سرگردان ، در تمام اين ابيات
اتّفاق مي‌افتد ، شاعري كه اصلا نيست

باز شعر مي‌گويم ، گرچه خوب مي‌دانم
شعر فلسفه بازي‌ست جاي گريه كردن نيست !


لینک


 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

پیوندها
بهترین برنامه های هک(پسر آتش)
قابیل
7سنگ
سمیرا
محشر
سخن
ناجی دلها
صندوقچه رویایی
اتوپيا...؟
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ